020.ir

صفر بیست - علم را با لذت بیاموزید

  • Increase font size
  • Default font size
  • Decrease font size
صفحه اصلی > روانشناسی-مدرسه > مدرسه > افراد متعادل در چه شرایط تحصیلی ای بار می آیند

افراد متعادل در چه شرایط تحصیلی ای بار می آیند

حميده احمديان راد

نوجوانان متعادلدانش‌آموز فنلاندي اي كه در سال‌جاري ميلادي 11 نفر از دانش‌آموزان مدرسه‌اش را با رگبار گلوله كشت و سپس خودكشي كرد، پيش از واقعه در يك پايگاه اينترنتي پيامي هشدار دهنده فرستاده بود. او فيلمي از خودش ضبط كرده بود كه در آن اسلحه كمري اي را به سمت دوربين نشانه رفته و گفته بود:«تو خواهي مرد» و سپس به سمت زمين شليك كرده بود. يك سال پيشتر هم در همين كشور تيراندازي دانش‌آموز 18 ساله‌اي در دبيرستاني واقع در شهري كوچك منجر به مرگ 9 دانش‌آموز شد. پليس بعداً دريافت قاتل 18 ساله كه قصد داشت مدرسه را نيز به آتش بكشد، تحت فشارهاي شديد روحي و رواني بوده است.
 
اخيراً تيراندازي و كشتار در مدارس و مراکز فني و حرفه‌اي كشورهاي اروپايي كه از سوي خود دانش‌آموزان انجام مي‌شود، مردم اين كشورها را بارها در شوک و بهت فرو برده است و رسانه‌ها و كارشناسان را به تأمل و بررسي دلايل اين ناهنجاري جديد واداشته است. در مهم ترين واقعه كه در ماه‌هاي اخير در يك شهر كوچك آلمان به وقوع پيوست، دانش‌آموز 17 ساله‌اي با لباس نظامي و با نقاب بر چهره با استفاده از سلاح‌هاي پدرش به طرف دانش‌آموزان يك مدرسه راهنمايي شليك كرد و 15 نفر را كشت و پس از تعقيب و گريز به ضرب گلوله پليس كشته شد. وي پيشتر دانش‌آموز همين مدرسه بود. روزنامه محلي اين شهر پس از واقعه نوشت كه اين شهر مكان آرامي است و مردم نمي‌فهمند چرا چنين اتفاقي افتاده است. پيشتر در سال ۲۰۰۶ نيز دانش‌آموز ۱۸ ساله‌اي در يك مدرسه در غرب آلمان به سوي دانش‌آموزان تيراندازي كرد و شش نفر را زخمي كرد. در سال ۲۰۰۳ نيز دانش‌آموزي در جنوب آلمان معلم خود را كشت و سپس خودكشي كرد.

در جديدترين واقعه سوء قصد به جان دانش‌آموزان از سوي دانش‌آموزي ديگر، يك نوجوان گرجستاني الاصل كه از مسخره شدن مداوم به وسيله همكلاسي‌هايش به تنگ آمده بود با دو هفت تير و يك چاقو به دانش‌آموزان مدرسه محل تحصيلش حمله ور شد و دو همكلاسي اي كه مسخره‌اش مي‌كردند را به همراه يك دانش‌آموز ديگر مجروح كرد و سپس خود را كشت. پليس پس از خودكشي او نامه‌اي به اين مضمون پيدا كرد كه:«به دليل اهانت‌ها صبرم را از دست داده‌ام».

آمريكا از نظر وقوع چنين اتفاقاتي پيشگام است و بارها شاهد اين دست از اتفاقات در مدارس اين كشور بوده‌ايم تا جايي كه مايكل مور مستند ساز مشهور امريكايي با ساختن فيلمي درباره كشتار دبيرستان كلمباين جايزه اسكار بهترين فيلم مستند سال 2003 را دريافت كرد. در اين واقعه كه در سال 1999 به وقوع پيوست، دو نفر از دانش‌آموزان اين دبيرستان با تيراندازي به سوي ديگر دانش‌آموزان و معلمان مدرسه، باعث كشته شدن ۱۲ دانش‌آموز و دو معلم شدند.
 
اين وقايع موجب شده تا اتحاديه اروپا به سخت‌تر كردن قوانين حمل اسلحه بينديشد. اما نهادهاي دولتي بعضي از كشورها نظير وزارت كشور فنلاند قبول ندارد كه حمل اسلحه عامل اصلي وقوع چنين كشتارهايي است. به عبارتي مدتي است كه اين كشورها درباره عوامل روحي و رواني‌اي كه منجر به وقوع چنين فجايعي از سوي نوجوانان و دانش‌آموزان مي‌شود به فكر فرورفته‌اند.
 
خوشبختانه اين دست از وقايع هنوز در كشورهاي شرقي از جمله كشور ما به وقوع نپيوسته است، اما از آنجا كه بسياري از ناهنجاري‌هاي اجتماعي مشترك و محصول جامعه مدرن امروزي است، جوامع شرقي هم نمي‌توانند نوجوانان خود را كاملاً مصون از اين صدمات بدانند. خارج شدن خانواده‌ها از حالت سنتي و از دست دادن نقش خود‌كنترلي‌شان بر نوجوانان و افزايش از هم گسيختگي‌هاي خانوادگي و وجود فيلم‌ها و كارتون‌هاي تلويزيوني و بازي‌هاي رايانه‌اي خشن و دنياي غيرقابل كنترل ماهواره و اينترنت و... برخي از موارد مشابه در بيشتر كشورها است.
 
نقش مدارس در تشديد يا درمان مشكلات رواني نوجوانان
وقوع حوادث ناگوار و سوء قصدهايي كه در مدارس انجام مي‌شود نشان مي‌دهد كه نقش مدارس در تشديد و يا درمان مشكلات رواني نوجوانان برجسته است تا جايي كه روانشناسان از نقش مدرسه در ايجاد احساس موفقيت فرد در زندگي و از وجود مهر و محبت در مدرسه به‌عنوان عاملي براي كمك به سلامت روان آنها صحبت مي‌كنند. چنين چيزي هم كاملاً به رويكرد مسئولان مدرسه و در پي آن معلمان بستگي دارد.
 
مدارسي كه رويكرد خود را در آموزش و پرورش بر گسترش ارزش‌هاي والاي انساني بنا كرده باشند در كشور ما وجود دارند و نتيجه بسيار خوبي هم به جا گذاشته‌اند. به‌عنوان مثال يك دانشجوي پزشكي كه دوستان و همكلاسي‌هايش همه به دليل كمك و همدلي‌اش به خوبي از او ياد مي‌كنند و مورد علاقه دوستان و همكلاسي‌هايش است، در يكي از اين دبيرستان‌ها پرورش يافته است. او در توصيف مدرسه‌اي كه در آن تحصيل كرده مي‌گويد: «در مدرسه ما همه چيز بر اساس محبت و عاطفه بود. اين طور نبود كه بخواهيم خودمان موفق شويم و ديگران شكست بخورند، بلكه دوست داشتيم همه با هم موفق شويم. به خاطر همين من مي‌دانم كه همه بچه‌هاي مدرسه ما در هر شرايطي كه قرار مي‌گيرند چه وارد دانشگاه شوند و چه نه، موفق هستند».
 
برعكس ما با نوجوانان و جواناني مواجه مي‌شويم كه رفتارشان ديگران را از خود مي‌راند. به‌عنوان مثال نوجواني كه در يك مدرسه خاص و مشهور درس خوانده، همه جا مي‌خواهد بگويد كه از ديگران برتر است چون در اين مدرسه درس خوانده. او از نظر ديگران فردي خودخواه است و به هر وسيله ممكن حتي به بهاي ناكام كردن ديگران مي‌كوشد از همه جلوتر باشد. او هيچ دوستي ندارد و تنها است. او بيشتر يك فرد عصبي است كه همه از او گريزانند. او در زمينه درسي فردي موفق است ولي در زمينه ارتباطات اجتماعي و انساني فردي كاملاً‌ ناموفق است.
 
اين نمونه‌ها مربوط به نوجوانان موفق در تحصيل است. در حالي كه تجربه نشان داده اگر نوجوانان به خاطر زندگي خانوادگي و شيوه رفتاري رايج در مدرسه از نظر تحصيلي و عاطفي دچار سرخوردگي و ناكامي شوند به افرادي با رفتارهاي نابهنجار تبديل مي‌شوند و هزينه‌هاي زيادي را بر جامعه تحميل مي‌كنند. چنان كه بيشتر نوجواناني كه به‌عنوان نمونه در كشورهاي اروپايي دست به كشتار زده‌اند در مدرسه افرادي منزوي بودند.
 
كودكان و نوجوانان مي‌توانند دلسوزي و محبت و كمك به يكديگر را در مدرسه بياموزند و براي حل مشكلات يكديگر احساس مسئوليت و دلسوزي كنند. اگر آنها اين كارها را نياموزند و هر كاري را فقط براي خودشان انجام دهند احساس مسئوليت اجتماعي را نمي‌آموزند و نقش محبت هم در محيط زندگي‌شان از جمله مدرسه كم مي‌شود.
 
سيمين احمدیان راد نيز مي‌گويد: «عده‌اي از روانشناسان عقيده دارند كه احساسات انسان ايجاد كننده رفتار او است.
 
از نظر تربيتي اين عقيده اهميت زيادي دارد. اگر دانش‌آموزي احساس كند كه معلمش او را دوست دارد، رفتارش نسبت به آن معلم دوستانه خواهد بود و به درس آن معلم نيز علاقه‌مند خواهد شد. در مقابل اگر احساس كند كه معلم او را دوست ندارد، احتمالاً نسبت به درس آن معلم نيز علاقه‌اي نخواهد داشت. معلماني كه رفتار انساني دارند، دانش‌آموزاني با صفات انساني و علاقه‌مند به مدرسه به وجود مي‌آورند. در حالي كه معلمان بي‌توجه به روابط انساني دانش‌آموزاني افسرده و گريزان از مدرسه تربيت مي‌كنند. اعتقاد و پندار معلم درباره نوع رفتار دانش‌آموز و توانايي‌هاي او و نحوه استفاده از اين عوامل مي‌تواند شخصيت دانش‌آموز را در مسير خاصي پرورش دهد».
 
وي مي‌افزايد:«كمبود محبت اكثراً باعث ايجاد احساس تحقير و كوچك شمرده شدن مي‌شود، در نوجوان عقده حقارت ايجاد مي‌كند و وي را حسود و كينه توز مي‌كند و يا باعث احساس تنهايي و انزوا مي‌گردد. اگر مدرسه تنها به محتواي كتاب بها دهد، دانش‌آموز در مدرسه نحوه سازگاري و ابراز احساسات را فرا نمي‌گيرد. نقش مدرسه به حدي تعيين كننده است كه يك نوجوان صرف نظر از زندگي خانوادگي‌اش در صورتي كه در مدرسه احساس موفقيت، هويت و دوست داشته شدن كند، مي‌تواند تبديل به فردي موفق در زندگي شود. به عبارتي معلمان و دانش‌آموزان با ايجاد رابطه صحيح با او مي‌توانند آلام و سرخوردگي‌هايشان را جبران كنند».
 
اما متأسفانه همه مدارس هنوز به نقش تعيين كننده خود پي نبرده‌اند. بسياري از آنها نقش خود را تنها در موفق شدن نوجوان در تحصيل و ياد گرفتن محتواي كتاب درسي منحصر مي‌كنند و در نتيجه اگر نوجواني در تحصيل احساس ناتواني كند صدمات جبران ناپذيري مي‌خورد. در حالي كه مدارس مي‌توانند به هر نوجواني امكان استفاده منطقي از توانايي‌هايش و نيل به موفقيت را بدهند.
 
كسي كه در مدرسه مورد محبت قرار مي‌گيرد و از جانب معلمان و همكلاسي‌ها به او كمك مي‌شود و يا مي‌آموزد كه محبت كند و به ديگران كمك كند، مي‌تواند ناكامي‌هايش را در تحصيل و زندگي به فراموشي بسپارد و يا آنها را جبران كند. او فردي متعادل خواهد بود و اجتماع را هم از خود منتفع مي‌كند. به اين ترتيب دايره افراد بزهكار نيز روز به روز كوچك‌تر مي‌شود.
 

آگهی ها

بنر

آگهی کتاب

بنر

نظر سنجی