حميده احمديان راد
سرانجام يك دانشمند توانست از يكي از رازهاي مورد توجه دوستداران فسيل گره گشايي كند. قضيه از اين قرار بود كه سه جمجمه مختلف از دايناسورها در زمان هاي مختلف در شمال ايالات متحده آمريكا كشف شد. اولين جمجمه در سال 1931 پيدا شد. اين جمجمه بزرگ و گرد بود. دومين جمجمه كه در سال 1983 پيدا شد، كوچك تر و باريك تر بود و زايده هايي ميخ مانندي از پشت سرش بيرون زده بود. سومي هم كه شاخ هاي كوچكي روي پوزه اش داشت در سال 2006 كشف شد. اين جمجمه از دوتاي ديگر كوچك تر بود.
مثل همه داستان هاي خوب، براي اين داستان هم پايان جالبي وجود داشت. به اين ترتيب كه دانشمندان تا مدت هاي طولاني فكر مي كردند كه اين سه جمجمه به سه نوع مختلف از دايناسورها تعلق دارد. اما «جك هورنر» ديرينه شناسي كه در موزه اي در مونتاناي آمريكا كار مي كند اين نظر را قبول نداشت. طبق مطالعات جديدي كه به وسيله او و تيمش انجام شد، مشخص شد كه بيشتر محتمل است كه اين سه جمجمه به يك بچه، يك نوجوان و يك بزرگسال از يك نوع دايناسور تعلق داشته باشند.
هر سه اين دايناسورها حدود 65 ميليون سال قبل، در جايي كه حالا در آمريكا مونتانا و داكوتاي جنوبي ناميده مي شود زندگي مي كردند.
هورنر وقتي به اين موضوع كه اين سه جمجمه به سه نوع مختلف از دايناسورها تعلق دارند شك كرد كه راجع به مطالعاتي كه درباره دايناسورهاي نوك اردكي انجام گرفته بود چيزهايي شنيد. در اين مطالعات دانشمندان فهميدند كه يك سري از جمجمه ها كه همه از دايناسورهاي مختلف به نظر مي رسيدند، در واقع از يك نوع دايناسور در سنين مختلف بوده اند.
هورنر براي اين كه شكش را تبديل به يقين كند به مطالعه درباره قطعاتي از استخوان هاي اين سه جمجمه پرداخت.
هورنر و تيمش به سادگي توانستند استخوان دايناسور جوان تر را از استخوان دايناسور پيرتر تشخيص دهند. چون كه استخوان هاي جوان در حال رشد هستند و به جريان زياد خون نياز دارند. بنابراين تونل ها و دالان هايي براي رگ هاي خوني دارند (با اين تونل ها و سوراخ ها، اين استخوان ها كمي شبيه به اسفنج به نظر مي رسند). به طوركلي استخوان هاي پيرتر متراكم تر هستند كه معنيش اين است كه سخت تر و توپرتر هستند و تونل ها و دالان هاي خيلي زيادي ندارند كه از ميانشان رد شده باشد. هورنر و تيمش فهميدند كه بزرگ ترين جمجمه پيدا شده، تونل هاي كمي در داخش دارد و در نتيجه حدس مي زنند كه جمجمه مال يك دايناسور بزرگسال باشد. دو جمجمه كوچك تر تونل هاي زيادي دارند و در نتيجه حدس مي زنند كه اين دايناسورها موقع مرگ جوان تر بوده اند.
اين دانشمند شواهد ديگري هم براي نظريه اش پيدا كرد. او و تيمش اسكن هاي CAT (نوع مخصوصي از اشعه ايكس) و عكس هاي بخصوصي شبيه به اشعه ايكس را از جمجمه هاي كوچك تر گرفتند و ديدند كه اين استخوان ها هنوز به طور كامل رشد نكرده اند. اين كارها را در مورد دايناسور بزرگسال هم انجام دادند.
روش مطالعه اي كه هورنر درباره ساختمان استخوان جمجمه به كار گرفت مسير جديدي را در مطالعه دايناسورها باز كرد. در گذشته دانشمندان خيلي به اين كه از ديد بافت شناسي به استخوان جمجمه نگاه كنند توجهي نداشتند. در حالي كه روش هورنر نشان داد كه با اين روش مي توان اطلاعات خيلي زيادي به دست آورد.
موزه اي كه هورنر در آن كار مي كند بزرگ ترين مجموعه استخوان هاي دايناسورها را در جهان دارد كه از جمله آنها بزرگ ترين جمجمه تي ركسي است كه تاكنون پيدا شده است. با كشف جديد، هورنر كار زيادي براي خودش درست كرده كه انجام دهد و حتي ممكن است كار زيادي هم براي دانشمندان ديگر درست كرده باشد. مطالعات آينده ممكن است مشخص كند كه برخي از استخوان هايي كه تصور مي شده متعلق به انواع مختلف دايناسورها است، درواقع از يك دايناسور در سنين مختلف بوده است.
منبع: http://www.sciencenewsforkids.org/articles/20091118/Note2.asp
| < قبلی | بعدی > |
|---|




