020.ir

صفر بیست - علم را با لذت بیاموزید

  • Increase font size
  • Default font size
  • Decrease font size

کی به کی کمک می کنه؟

نویسنده و تصویرگر: حمیده احمدیان راد
  
 

آن روز هيچ چيز سرجاي خودش نبود. مامان با ناراحتی گفت:"چه كار كنم؟ آشپزخانه پراز ظرف هاي نشسته است و من آن قدر خسته ام كه نمي توانم كاري انجام دهم!"

امير كوچولو در اتاقش بازي مي كرد. صداي مادرش را شنيد و به آشپزخانه دويد تا به او كمك كند.

 

بعد از ظهر امير به پاركي كه ازخانه شان دور نبود رفت. ناگهان آقاي مغازه دار را ديد كه روي زمين نشسته. آقاي مغازه دار با ناراحتي گفت:"پسر كوچولو به من كمك مي كني؟ من افتاده ام و حالا درد دارم."

امير جوجه هاي آقاي مغازه دار را جمع كرد و به او كمك كرد تا بلند شود و به مغازه اش برود. در حالي كه آقاي مغازه دار با لبخندش ازامير تشكر مي كرد.  

 

در راه برگشت به خانه امير همسایه شان را ديد. به نظر مي رسيد آقاي همسايه خسته است و سعي مي كند خودروش را روشن كند. او زمزمه مي كرد: "آه...ه...، كار نمي كند!! شايد آب مي خواهد.

امير كوچولو مقداري آب براي خودروي او پيدا كرد.

امير موقعي كه عروسك را روي پیاده رو ديد فرياد زد:"يك اسباب بازي!" چند لحظه سكوت كرد و دختر كوچولويي را روي بالكن ديد. عروسك مال آن دختر بود.

 امير كوچولو عروسك را به دختر داد. دختر كوچولو خنديد و به بازي كردنش ادامه داد.
 

 

روز بعد امير كوچولو از پل روي يك جوي آب عبور مي كرد كه ناگهان پايش لاي ميله هاي آن گير كرد:"آه پايم! نمي توانم آن را حركت دهم."

بعد از مدتي او همان دختر كوچولويي كه عروسك داشت را ديد. دختر كوچولو به طرف امير آمد.

دختر كوچولو رفت كمك بياورد. دوستان امير يكي بعد از ديگري آمدند و كمكش كردند و او را به بیمارستان رساندند.

 

امير كوچولو از اين كه به ديگران كمك كرده بود، خوشحال بود. او فكر مي كرد موقعي كه مردم به همديگر كمك مي كنند، كارها آسان تر مي شود.

شما چه فكر مي كنيد؟

 

آگهی ها

بنر

آگهی کتاب

بنر

نظر سنجی