حميده احمديان راد
برقرار كردن ارتباط با ساير جانوران و علاقه به آنها ممكن است زبان و ديگر ابزار تمدني را ميان اجداد ما شكل داده باشد. اين رفتار در ديگر جانوران غيرطبيعي محسوب مي شود و در موارد نادري ديده مي شود.
ارتباط همراه با علاقه، انسان ها را واداشته تا بيشتر با جانوران آشنا شوند و نحوه پرورش و مراقبت از آنها را بياموزند. اين را «پت شيپمن» استاد ديرينه شناسي دانشگاه پن استيت مي گويد. به عنوان مثال در موارد نادري ممكن است ببرها از گوسفندان مراقبت كنند و برعكس.
به عقيده وي ارتباط با جانوران در تمام طول تاريخ بشر وجود داشته و به جهش هاي انقلابي بزرگي مثل استفاده از ابزارهاي سنگي، به وجود آمدن زبان و اهلي كردن جانوران انجاميده است. به عبارتي به جاي اين كه انسان به كشفيات جدا از هم دست يابد يك موضوع مشترك خيلي عميق و خيلي قديمي وجود دارد.
شيپمن مي گويد:«اگر شما به شدت مراقب و هوشيار باشيد كه جانوران ديگر چه كارهايي انجام مي دهند، به عنوان مثال كجا زندگي مي كنند، چگونه حركت مي كنند و به چه نحوي با همديگر ارتباط برقرار مي كنند، منافع حاصل از آنها را چند برابر مي كنيد.»
به اين ترتيب انسان ها ياد گرفتند كه از جانوران ديگر تنها به عنوان منبع غذا يا همدم استفاده نكنند بلكه به چشم ابزار زندگي هم به آنها بنگرند. نتيجه اين شد كه در سير تكامليشان هم از جانوراني مانند اسب و سگ و غيره منتفع شدند. ارتباط با جانوران و استفاده از آنها به عنوان ابزارهاي زنده، وسيله اي براي تطبيق انسان ها با محيط هاي جديد هم بوده است. اين ارتباط بي همتا با ساير جانوران در جوامع مدرن هم وجود دارد.
براي مثال، انسان هايي كه در مناطق خشك و باير زندگي مي كنند شترهاي پرطاقت را به عنوان مركبي قابل اطمينان و براي حمل بار اهلي كردند. چنان كه مي دانيم شترها مي توانند مدت هاي طولاني بدون آب زندگي كنند. به عبارت ديگر، انسان ها به يك ميان بر تكاملي دست يافتند.
شيپمن مي گويد كه اگر سگي داشته باشيد كه مي تواند شكار كند، نياز نداريد تا به يك جانور سريع با دندان هاي تيز تبديل شويد. يا اگر گربه ها برايتان خرگوش بگيرند لازم نيست كه چنگال هايتان تكامل پيدا كند تا خرگوش شكار كنيد. اگر غله انبار كنيد لازم نيست كه چنگال هايتان تكامل پيدا كند جوندگان را جذب مي كند داشته باشيد نياز نداريد تا چنگال هايتان را تكامل دهيد و خيلي روي كشتن خرگوش ها تمركز كنيد. چراكه گربه هايي داريد كه اين كار را برايتان انجام مي دهند.
به عقيده شيپمن نياز به ايجاد ارتباط موجب افزايش آگاهي انسان نسبت به رفتار طعمه ها و شكارچيان مي شود و اين امر در حدود 200 هزار سال قبل در او به توسعه سمبل ها و زبان ها انجاميده است.
شيپمن به عنوان نمونه به تظاهر اولين نمادها در نقاشي هاي غارهاي ماقبل تاريخ و ديگر كارهاي هنري اشاره مي كند كه در آنها خصوصيات جانوران به خوبي و با جزييات بيان شده است. اين درحالي است كه به گفته او نحوه درست كردن آتش، پيدا كردن پناهگاه يا گياهان خوراكي و يا منابع آبي كه اطلاعات روزانه مهمي محسوب مي شوند و براي ادامه حيات انسان ضروري بوده اند در اين نقاشي ها ديده نمي شود و يا سرسري گرفته شده است.
البته، بيشتر اسناد يعني كلمات از بين رفته اند چراكه كلمات فسيل نمي شوند. شيپمن مي گويد كه زبان ها ممكن است در زمان هاي مختلفي مستقلاً به وجود آمده و سپس مرده باشند. تا اين كه گروه هاي انساني به قدري بزرگ شده اند كه بتوانند آنها را نگه دارند.
به عقيده اين محقق احتمالاً انسان ها بعد از ارتقا از وضعيت «طعمه» به شرايط «شكارچي رقيب» ارتباط با ساير جانوران را آغاز كرده اند. تصور كنيد كه زماني ببرهاي دندان شمشيري نيششان را در بدن اجداد ما فرو مي كردند و پس از آن اجداد ما نيز مانند آنها به شكارچي تبديل شدند. اين تغيير از زماني شروع شد كه بشر (براي دفاع از خود) به توسعه ابزار و سلاح پرداخت. اين روند از حدود 2.6 ميليون سال قبل شروع شد.
وي همچنين در پشت پرده اين داستان كه انسان ها جانوران را براي دستيابي به گوشتشان اهلي كرده اند داستان ديگري را مي بيند. اين داستان از اين قرار است كه اولين جانوراني كه اهلي شدند درواقع بهترين دوستان انسان ها بوده اند. به اين ترتيب وي ايجاد ارتباط قوي انسان با جانوران را توضيح بهتري براي اهلي كردن جانوران مي داند. يكي از دلايلي كه وي براي ايده اش مي آورد اين است كه زمان خيلي زيادي طول مي كشد تا بتوان جانوري را اهلي كرد و از آن غذا به دست آورد.
از ديگر مزاياي ارتباط انسان با جانوران كه به پيشرفت تمدن بشر خدمت كرد ايجاد انقلابي در حمل و نقل و اكتشافات بشر است و البته در كنار آن تغيير شكل جنگ ها را هم نبايد از نظر دور داشت.
جهش تكاملي اصلي سوم حدود 40 هزار سال قبل شكل گرفت. يعني زماني كه انسان ها جانوراني را به خاطر صفاتشان براي پرورش دادن و اهلي كردن انتخاب كردند. شيپمن عقيده دارد اين توضيح كه انسان ها مي خواستند جانوران را براي دستيابي به گوشتشان اهلي كنند داستاني است كه داستان ديگري در پشت آن وجود دارد.
شيپمن مي گويد:«زمان خيلي زيادي طول مي كشد تا بتوان جانوري را اهلي كرد تا از آن غذا به دست آورد.»
همچنين با كشتن يك آهوي كوهي در جنگل همان مقدار گوشت به دست مي آيد كه كشتن آن در منطقه اي محصور. بنابراين انگيزه اي غير از به دست آوردن گوشت بايد انسان ها را وادار كرده باشد تا آغل بسازند.
به اين ترتيب شيپمن نتيجه مي گيرد كه اولين جانوران اهلي درواقع بهترين دوستان انسان بوده اند. به اين ترتيب شيپمن ارتباط قوي انسان با جانوران را توضيح بهتري براي اهلي كردن جانوران مي داند.
به گفته شيپمن اگر به گذشته نگاه كنيد مي بينيد كه جانوران اهلي در بعضي از مواقع و اغلب در پايان زندگيشان خورده مي شدند. درعوض منابع تجديدپذير را براي همه زندگي انسان فراهم مي كردند. منابعي شامل شير گاو براي تغذيه بچه ها و نيز بزرگسالان يا پشم و خز براي درست كردن لباس و مانند آن از جمله اين منابع تجديدپذير است كه به تمدن مربوط است. آنها همچنين انقلابي در حمل و نقل و اكتشافات بشر به وجود آوردند و لازم به ذكر نيست كه انسان ها را به سوي نبرد با يكديگر نيز سوق دادند و شكل جنگ ها را تغيير دادند.
او همچنين اذعان مي كند كه بعضي از مردم هيچ محبتي نسبت به جانوران ندارند، كه با توجه به تنوع طبيعي جمعيت هاي انساني طبيعي است. اما پرورش گسترده جانوران كه عملاً در تمام فرهنگ ها انجام گرفته از حسي قوي در ارتباط با جانوران حكايت دارد.
منبع: http://www.foxnews.com/scitech/2010/08/02/caring-animals-shaped-human-evolution-scientists-say/
| < قبلی | بعدی > |
|---|




