ترجمه: سوده احمدیان راد
در این شعر شما با یک دیدگاه درباره مرگ آشنا می شوید. این دیدگاه که مرگ پیام آور پایان خوشی ها نیست، شاید فرصتی است برای جاودانگی و آرامش ابدی. زندگی هیچ گاه یکنواخت و آرام نمی ماند و نمی توان به دوام همه چیزهای خوب آن امید بست. اما با مرگ به آرامش مطلق خواهیم رسید. پس مرگ ترس آور نیست. اگر مرگ پایان خوبی های زندگی باشد، پایان همه ناآرامی ها، دردها و غم ها هم هست.
| Everything is settled, immovable and calm
| همه چیز به سامان است، تغییرناپذیر و آرام
هیچ کدام از چیزهایی که مخل زندگیمان می شد دیگر نمی تواند به ما آسیب برساند بعد، صداهایی به سرزنش ما بلند شد، سپس راه پرشیب شد حالا صداها ملایم تر است، حالا راه پایان می یابد در بازوان تو، خواهم آرامید
شوریدگی را کنار بگذار، آتش درون را بیفروز
به همان اندازه با شادمانی برای من که به سوی شب روان می شوم، دعا کن مرگ تنها بیننده ای است که مدتی به تماشا می ایستد سرسخت و قابل پیش بینی است، اما عشق چاره جو (همه فن حریف) است
همه چیز آرام است و همه چیز سرجای خودش است من بیش از این دیگر زخم هایی را که رنجم می داد احساس نمی کنم بعد هریک به نوبت جدا بعد به نوبت رنج دیدیم حالا درد تمام می شود، حالا با هم می مانیم
با قدردانی از این بی حرکتی
این خیال را که پایان نزدیک است کنار بگذار
تا ابد با من بمان، ترس ها ناپدید می شود
مرگ تنها یک پیام آور در لباس مبدلی ناچیز است کسی را گول نمی زند، گیج هم نمی کند، عشق در چشمان توست
حالا که شناخته شدیم با چیزهایی غیرقابل تصور آشنا می شویم مرگ تنها یک پیام آوراست، به حقایقی که می آورد عشق بورز
|
| بعدی > |
|---|




