ترجمه و تصویر: حمیده احمدیان راد
جهاني را تصور كنيد كه هيچ كس از ديگري مراقبت نمي كند. در اين صورت هيچ بيمارستاني يا درمانگاهي وجود نخواهد داشت كه در آن عده اي روز يك بيمار را روشني بخشند. هيچ غذايي در انبارها نيست. محبتي كه باعث مي شود كسي در خانه از بيماري مراقبت كند ناپديد مي شود و البته كيفيت مراقبت هم پايين مي آيد. مبالغي كه به بي بضاعت ها تعلق مي گيرد و بسته هاي هديه غذا ناپديد مي شوند. براي بي خانمان ها سرپناهي باقي نخواهد ماند. به اين ترتيب جهان ما به گونه اي خواهد شد كه اميد، شادي، راحتي و امنيت در آن از بين خواهد رفت.

در خانواده هاي بزرگ بچه هاي بزرگ تر اغلب براي مراقبت از بچه هاي كوچك تر كمك مي كنند و اين طوري مهرباني و مسئوليت را مي آموزند. آنچه كه اين بچه ها هنگامي كه در حال رشدند در داخل يك خانواده مي آموزند برايشان مفيد است. مخصوصاً موقعي كه به عنوان بزرگ تر فراخوانده مي شوند تا از والدينشان يا پدر بزرگ ها و مادربزرگ هايشان مراقبت كنند
والدين هميشه بچه هايشان را در بزرگسالي چنان ترسيم مي كنند كه مي توانند با چالش هاي زندگي قوي، با ظرفيت و با اعتماد به نفس مواجه شوند. آنها خودشان را مسئول مي بينند كه به بچه هايشان كمك كنند تا براي يك زندگي مستقل آماده شوند، بتوانند خودشان مشكلاتشان را حل كنند، به طور نقادانه فكر كنند، تصميم هاي عاقلانه بگيرند، خوب ارتباط برقرار كنند و سخت كار كنند. اين مهارت ها همه براي موفقيت در زندگي كليدي هستند. اين ها ارزش هايي هستند كه ما به عنوان الگوي زندگي به بچه هايمان ارايه مي كنيم تا بچه هاي ما رشد كنند و انسان هاي با كفايتي شوند و در جامعه اعضاي مشاركت كننده اي باشند.
يكي از چالش هاي ما به عنوان والدين اين است كه به بچه هايمان بياموزيم كه آنها نياز دارند در بزرگسالي از خودشان مراقبت كنند. اما ما همه نياز داريم تا براي ايجاد يك جهان حساس، مراقب و مهربان و رحم كننده به هركس هم مسئول باشيم. اين فقط با آموزش بچه ها در حال حاضر ممكن است.
در يك روز وظايف خانواده شامل حمام كردن، غذا دادن و مراقبت از بچه هاي كوچك تر است. رشد پرورشي در هر بخش از زندگي عبارت است از: رشد فيزيكي، احساسي وعاطفي، روشنفكري، روحي و اجتماعي. والدين مهربان و با حواس جمع وآگاه درباره پرورش و تمرين بچه ها در اين مسير انتخاب هاي دقيق انجام مي دهند. روشي براي بار آوردن فرزندشان انتخاب مي كنند كه مرزهاي سلامتي و عادت ها و قوانين منطقي و متعادل را با هم در نظر مي گيرد و فرصت هايي را براي تصميم گيري و آموزش خود مسئوليتي مهيا مي كند. بحث ها ممكن است شامل موضوعات فلسفي درباره اين كه چگونه جهان كار مي كند و چگونه بايد با احترام و خوش نامي هم براي خود و هم براي ديگران زندگي كرد، شود.
اخيراً كه با يك گروه از داوطلبان كه براي كمك به ديگران كار مي كردند هم صحبت شدم از آنها پرسيدم چگونه ياد گرفته اند تا مراقب حال ديگران باشند. داستان هايي كه آنها گفتند جالب بود. هيچ كس نگفت كه با خواندن يك كتاب خوب يا شركت در يك كارگاه اين كار را ياد گرفته. همه داستان ها سفري به كودكي داشتند. هم مردان و هم زنان از ارزش بودن با مهمترين اشخاص زندگيشان يعني مادرها، پدرها و پدربزرگ ها و مادربزرگ ها سخن گفتند. يكي درباره گذراندن مدت زمان زيادي با مادر بزرگش صحبت كرد. مادربزرگي كه هميشه نسبت به همسايه ها علاقه مند و نگران بود. او براي بيماران غذا آماده مي كرد، براي كمك به بيماران آماده به خدمت بود و در همان موقع يك خانواده بزرگ داشت و از بسياري از نوه ها مراقبت مي كرد. به اين ترتيب اين يك انتقال حسي راحت از مادربزرگش به او بود تا به ديگران در اجتماعش كمك كند.
بسياري درباره اهميت خانواده گفتند. آنها بارها اين جمله را به كار بردند كه خانواده هميشه همه چيز است. مراقبت از يكديگر در خانواده اين امكان را فراهم مي كند تا اعضاي خانواده نگراني درباره ديگران را نيز آموزش ببينند. يكي از آنها گفت:"من آموختم از ديگران مراقبت كنم چون خيلي خوب از خودم مراقبت شده."
در خانواده هاي بزرگ بچه هاي بزرگ تر اغلب براي مراقبت از بچه هاي كوچك تر كمك مي كنند و اين طوري مهرباني و مسئوليت را مي آموزند. آنچه كه اين بچه ها هنگامي كه در حال رشدند در داخل يك خانواده مي آموزند برايشان مفيد است. مخصوصاً موقعي كه به عنوان بزرگ تر فراخوانده مي شوند تا از والدينشان يا پدر بزرگ ها و مادربزرگ هايشان مراقبت كنند.
بچه ها موقعي كه خيلي كوچكند خيلي ساده مفاهيم و انديشه هاي كلي را مي آموزند. موقعي كه آنها احساس بيماري مي كنند، مي توانند به كسي روكنند كه از آنها مراقبت كند. موقعي كه صدمه مي بينند كسي از آنها مراقبت مي كند. موقعي كه غمگين هستند كسي به آنها توجه مي كند. به اين ترتيب مي آموزند كه آنها هم مي توانند به ديگراني كه احساس خيلي خوبي ندارند، كساني كه صدمه ديده اند يا آنهايي كه غمگين هستند توجه كنند و اسباب راحتي آنها را فراهم كنند.
والدين مي توانند بهترين آموزش را در زمينه اين كه بچه ها چگونه از ديگران مراقبت كنند ارايه كنند. اين كار زماني ممكن است كه والدين نقششان را به عنوان الگو به خوبي ايفا كنند. بچه ها از والديني كه به بيان احساسات آنها خوب گوش مي دهند سود مي برند. بعضي از والدين از اين كه بچه ها درباره احساسشان مخصوصاً زماني كه مشكل دارند صحبت كنند استقبال مي كنند. اين نيز نوعي آموزش براي بچه هاست. موقعي كه بچه ها به وسيله كساني كه آنها را دوست دارند مورد مراقبت قرار مي گيرند فرصت هايي برايشان ايجاد مي شود تا درباره اين كه موقعي كه به ديگران كمك مي كنند احساس بهتري دارند صحبت كنند و اين ايده را كه چگونه مي توانند به حال ديگران مفيد باشند دنبال كنند.
شاد كردن همسايه هاي مسن تر، ملاقات با ساكنان خانه هايي كه نياز به پرستاري دارند مثل ساكنان خانه سالمندان، كمك به جمع آوري غذا براي يك جامعه نيازمند، پرورش دادن گل براي زيبا كردن يك پارك، و كمك به حمل و نقل جعبه هاي غذاي كساني كه به نيازمندان كمك كرده اند تنها چند مثال است كه نشان مي دهد چگونه والدين مي توانند به بچه ها كمك كنند تا كمك كنندگان بزرگي شوند و به عنوان عضو جامعه در چنين فعاليت هايي مشاركت كنند. يك هديه به بچه تان بدهيد كه تا پايان عمرش باقي مي ماند: به بچه تان كمك كنيد تا از دیگران مراقبت كند.
از سايت دانشگاه نيوهمپشاير انگليس
| < قبلی | بعدی > |
|---|




